مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى

401

تاريخ علماى بلخ ( فارسي )

اذيّت مىكنى ؟ گفتم : قصد آزار ندارم . من از راه دور آمده‌ام تا معمّاهاى علمى من حل شود . استاد پس از جواب مسائل گفت : شما را به خدا آيا ابو الحسن سعيد بن مسعده اخفش هستيد ؟ گفتم بلى ؛ كسايى برخاست به‌سويم آمد ، مرا در آغوش گرفت و ديدگانم را بوسيد و در كنارش نشانيد و گفت : خداوند شما را رساند كه به فرزندانم درس دهيد . مرا با خود به خانه برد و از آن تاريخ از من جدا نمىشد و مسائل سخت علمى را از من سؤال مىكرد و نظر مىخواست . « 1 » من كتاب معانى القرآن را براى كسايى نوشتم . او اين كتاب را خواند و هفتاد دينار جايزه داد . « 2 » أخفش بحر خبيب را به بحور پانزده‌گانهء خليل بن احمد افزود . « 3 » ابو حاتم سهل بن محمّد سجستانى مىگويد : اخفش كتاب ابو عبيده را - كه درباره قرآن تأليف كرده بود - دست‌كارى كرد مقدارى بر آن كتاب افزود و مقدارى هم كم كرد و بعضى از عبارات را تغيير داد . به اخفش گفتم با اين كتاب چه كردى كه او را بدين حال درآوردى ؟ كدام يك از شما در قواعد علم عرب صاحب‌نظر هستيد ؟ تو يا أبو عبيده ؟ گفت : كتاب نشان مىدهد كه چه كسى درست نوشته و چه كسى نادرست ؟ « 4 » ابو حاتم مىگويد : اخفش مردى فاسد بود و از فرقهء قدريّه شمريّه ، پيروى مىكرد . او كتاب فى معانى صويلح را براى اثبات اين مذهب تأليف كرد . « 5 » از گفتار ابو حاتم معلوم مىشود كه او از مخالفان اخفش بوده و بر كتاب معانى القرآن او نيز ايراد گرفته است . « 6 » اخفش مىگويد : من وارد بغداد شدم . هشام ضرير ، از علماى علم نحو در بغداد ، پيش من آمد و از مسائل علم نحو و فروعات آن سؤال كرد . به همين دليل من در اين باب كتاب

--> ( 1 ) - إنباه الرّواة ، ج 2 ، ص 37 . ( 2 ) - معجم الادباء ، ج 11 ، ص 228 ؛ بغية الوعاة ، ص 258 . ( 3 ) - ريحانة الأدب ، ج 2 ، ص 90 . ( 4 ) - إنباه الرّواة ، ج 2 ، ص 38 . ( 5 ) - همان ، سير اعلام النبلاء ، ج 10 ، ص 207 . ( 6 ) - إنباه الرّواة ، ج 2 ، ص 38 .